امیرمحمدمامیرمحمدم، تا این لحظه: 13 سال و 6 ماه و 25 روز سن داره

امیر محمد شاهزاده کوچولو

ماه شبهایم

عزیزم... زیباترینم... روزی که تو رو درونم احساس کردم ..... احساس کردم نقطه ای سپید درونم میجوشه..حس گرمی رگهامو پر کرده بود .... دوستت دارم امید دل مادر. تو جوشش امید و احساس منی. عاشقانه دوستت دارم.   تو مثل ماهیهای حوض عیدی در سردی یک صبح پیجیدی مهمان گرم خانه ام گشتی در بسترم چون نور خوابیدی   من با تو مثل نهری از باران من با تو مثل قطره های آب من از تو می گویم به هر شاخه من با تو می رقصم درون خواب تو با منی مانند یک سایه من با توام مثل نگاهی گرم جان می دهی ذرات سردم را با خاطرت مانند آهی گرم تو پا گرفتی در نفسهایم ...
30 آبان 1392

سونو ان تی

امروز رفتم سونو NT مامان جان .... خوشگـــــِل کوشولویِ نازم تو دلمممم خیلی ماهرانه شنا میکردُ وُوُوُل وووول میخورد... قربونِ اون دستایِ کوچیکتـــ عزیزمممم .. قربون اون قلب قشنگتـــ که تند تند میزدُ پسرکم  عشقم عُـــمرم  خوبی فداتــــ شممممممم  ؟؟؟؟   دلِ مامانیُ بابایی که حسابی تنگـــه برات   آخه   عاشقتیمُ کلی دوست داریم   جیگـــرِ مامان وقتی به اون روزا فکر میکنم که شما دنیا بیای لباسهای خوشگاتو تنت کنم   دلم  غش میکنه ....   بابایی که هر روز قربون صدقتت میره میگه پسملممممم چطوره ؟!؟!؟!؟   الهی فدایِ تو و بابایی بشم که...
29 آبان 1392

امید زندگیم

سلام امید زندگی ما: زندگی کردن با خیال تو و تجسم لحظات شیرین با تو بودن آنچنان ما را غرق خواستن تو کرده. که تنها با فکر تو زمان می گذرد . نام تو و عشق تو همچون عشقه در من ریشه دوانده و وجود مرا سرشار از حس تو کرده. هنوز چشمانم با نگاه تو آشنا نیست اما ذرات وجودم با تو پیوند غریبی دارد. چشمانم تو را  انتظار می کشند اما قلبم پر از توست و مدتهاست که تو را می شناسد. لحظه تبدیل شدن عشق درونم به عشقی که هرروزه نظاره گر او خواهم بود و بالندگی و شکوفایی او بسان درختی به ثمر خواهد نشست، مرا غرق در شعف می سازد. دوستت دارم و وجودم را متعلق به تو می دانم . ...
29 آبان 1392

در تکاپوی آمدنت(سیسمونی گل پسرم)

عزیز دلم   دیروز کاغذ دیواری اتاقت تموم شد. بابای با وجود مشغله ی خیلی خیلی زیادی که این روزها داره ، اما به خاطر اینکه اتاق گل پسرمون زودتر آماده بشه خیلی زحمت کشید برای کاغذ دیواری کردن اتاقت. یادت باشه وقتی اومدی حتما ازش تشکر کنی!بپری بغلش چند تا ماچ آبدار بکنی .... اتاقت خیلی خیلی خوشگل شد و روشنن. رنگ آبی خیلی روشنش به آدم احساس آرامش میده. فکر کن این آرامش بیشتر میشه، وقتی بری تو اتاق و ببینی یه فرشته ی کوچولو اونجا داره بهت میخنده. ما تمام امید مون فقط و فقط  رسیدن به اون روز هاست قراره همین روزها سیسمونی قشنگ گل پسرم که مامان جون زحمت کشیدن برای شما تهیه کردن هم برسه اون جوری دی...
29 آبان 1392

حرفهای من با پسرمممممممممم

پسرم پسر ِخوبم میدونم که تو هم روزی عاشق می شی. میایی جلوی من و بابات می ایستی و از دخترکی می گی که دوستش داری. این لحظه اصلا عجیب نیست و تو ناگزیری از عشق. که تو حاصل عشقی پسرم، مامانت برای تو حرف هایی داره. حرف هایی که به درد روزهای عاشقیت می خوره. عزیز دلم یک وقت هایی زن، اخمو و بی حوصله است، روزهایی میشه که بهونه می گیره. بدقلقی می کنه و حتی اسمتو صدا می کنه و تو به جای «جانم» همیشگی می گی:  «بله» و اون می زنه زیر گریه. زن ها موجودات عجیبی هستند پسرم. موجوداتی که می تونی با محبت آرومشون کنی و یا با بی توجهی از پا درشون بیاری. باید برای اینجور وقت ها آماده با...
29 آبان 1392

سرماخوردگی

لعــــنت ! لعنت به این سرما خوردگی . برای دومیـن بارِ که سرما خوردي . چند شب پیش انقدر حالت بد شد تب داشتی که مجبور شدیم شبانه ببریمت، درمانگاه پارس خاله فریده شیفت شب  بود. دکتر برات آمپول نوشت نمیدونی تا از داروخونه با بابایی بیایم درمانگاه به من چی گذشت یعنی چی آمپول!!!!!!!!!!!!! کلی به خانوم پرستار التماس کردم آروم بزن وقتی روی تخت  خوابوندم خیلی راحت خوابیدی الهی بمیرم که خبر نداشتی میخوات برات آمپول بزنن. طاقت  گریه هاتو نداشتم. کنارایستاده بودم مامان جون با خاله فریده نگهت داشتن من یه گوشه داشتم گریه میکردم دلم میخواست کنارت باشم اما طاقت نداشتم. دلم خنده هاتو میخواست ...
25 آبان 1392

تو که میخوابی

تو که میخوابی دنیا هم میخوابد ... و معصومیتت؛ هزار برابر میشود ... اصلا تو میشوی معصومیت محض! و عطرش همه جا را میگیرد ... آنقدر این لحظه را دوست دارم که میخواهم همان لحظه بنشینم و سیر تماشایت کنم! خوابت را ؛ خواب یک فرشته ی پاک. چه ناز و دلنشین میخوابی راستی...چشمهایت ...همان هایی که عاشقشان هستم ...حتی وقتی که بسته است زیباست ... زیباترین ... تو که میخوابی شاید زمان هم محسور این معصومیت میشود و می ایستد می ایستد و خواب تو را تماشا میکند! خوابهایت پر ازآرامش عزیز دلم، نفسم، پسرم بوی تنت سر مستم میکنه، و عطر دل انگیز وجودت مرا از شوق سرشار....... عطر تنت رو ثانیه به ثانیه می...
20 آبان 1392